زان تازه خط سبز که بر لب فزودهای
هوش و خرد به تازگی از ما ربودهای
خضر است آن نه خط که ز لعل حیاتبخش
دیگر به آب زندگیش ره نمودهای
خط و لبت که خضر و مسیحند همنفس
خود هردو را به لطف تکلم ستودهای
گفتند ناسزای تو میگفت دی بتی
امروز خوشدلم به گمان کآن تو بودهای
هرگه به لطف جانب ما کردهای نظر
بر روی ما دریچهٔ رحمت گشودهای
شبها چه غم ز محنت بیخوابی منت
زین سان که خوش به مسند راحت غُنودهای
گفتی بگوی قصه جامی چه حاجت است
روزی اگر فسانه مجنون شنودهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تاثیر خط سبز بر لب اشاره دارد که فهم و خرد را از شاعر گرفته است. خط و لب شاعر به خضر و مسیح تشبیه شدهاند که نمایانگر زندگی و نور هستند. شاعر از محبوبهاش تمجید میکند و میگوید که خوشحالیاش به خاطر این است که او نیز در افکارش به او مشغول بوده است. همچنین شاعر به شبهای بیخوابی و درد میپردازد، در حالی که محبوبش در راحتی خوابیده است. در پایان، به داستان عاشقانه مجنون اشاره میکند و میگوید نیازی به گفتن آن داستان نیست، زیرا خودش آن را شنیده است.
هوش مصنوعی: از آن نشانه سبز که بر لبان تو آمده، خرد و اندیشه جدیدی را از ما گرفتهای.
هوش مصنوعی: خضر به زندگی و حیات بخشندگی اشاره دارد و این شخص به مانند خضر، زندگی را به هر جایی که بخواهد، هدایت میکند. این نشان میدهد که در جستجوی زندگی جاودانه، نیازی نیست به دنبال راههای پیچیده باشیم؛ بلکه میتوانیم از راههای ساده و نیکو بهره ببریم.
هوش مصنوعی: خط و لب تو همانند خضر و مسیح هستند و هر دوی آنها را به خاطر زیبایی سخن گفتنشان ستایش کردهای.
هوش مصنوعی: گفتند که کسی به من بد و بیاحترامی کرده است. امروز حال خوبی دارم و فکر میکنم آن شخص تو بودهای.
هوش مصنوعی: هر بار که با محبت به ما نگریستهای، در واقع دروازهای از رحمت به روی ما گشودهای.
هوش مصنوعی: شبها چه درد و غمی دارم از بیخوابی، در حالی که تو با آرامش در جایت خوابیدهای و راحتی.
هوش مصنوعی: اگر شنیدهای داستان مجنون را، پس نیازی نیست که من برایت قصهی جامی را بگویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمع اگر نه محنت عشق آزموده ای
از راه دیده راز دلت چون نموده ای
پروانه را بسوختی و یافتی جزا
تخمی که کاشتی بر آن خود دروده ای
از عاشقان تو رسته تری زانکه روزها
[...]
گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
با این همه بگوی، که جانم فزودهای
چشمت به غمزه بردن دلها نمونهایست
تا تو بدین بهانه چه دلها ربودهای!
رویت درون پرده و صد پرده چاک از او
[...]
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای
معلوم میشود که تو عاشق نبودهای
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهای
بر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
[...]
دارم دلی ز غصه گرانبار بودهای
بر خویشتن ز آبله چیزی فزودهای
دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی
بخت آنچنان کزو اثر مرگ دودهای
از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم
[...]
روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای
دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس
غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای
داری کجا ز حالت شب های ما خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.