ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای
معلوم میشود که تو عاشق نبودهای
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهای
بر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
صبری که بود، پیشتر از دل ربودهای
گفتم: شنودهام ز لبت ناسزای خویش
گفتا: سزاست هرچه از آن لب شنودهای
ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را
ما آزمودهایم و تو هم آزمودهای
شادم که: بنده را سگ خود گفتهای ز لطف
ای من سگت، که بنده خود را ستودهای
جوری که از تو دید هلالی به آن خوش است
آن جور نیست، بلکه ترحم نمودهای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد و بررسی رفتار شخصی میپردازد که در ظاهر به نصیحت او میپردازد اما در حقیقت، عشق و وفایی در دل ندارد. او با طعنه و زخمزبانهایش به دل شاعر آسیب میزند و در عین حال از او میخواهد صبور باشد. شاعر به او یادآوری میکند که دلسردی و تجربههای قبلی او نشان میدهد که دیگر نمیتواند به خوبان و وعدههایشان اعتماد کند. همچنین، شاعر خود را با تعبیراتی چون «سگ» در برابر محبت او قرار میدهد، از این جهت که به خودش به هیچ وجه ارزش نمیدهد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که رفتار شخص تنها از سر ترحم بوده و عمق احساسات او را نمیتواند درک کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که در نصیحتهای ما صحبت میکنی، معلوم میشود که تو عشق را درک نکردهای.
هوش مصنوعی: هر گناه و حرف تند که به دل ما زدی، تنها بر دردهایمان افزوده و زخمهامان را عمیقتر کردهای.
هوش مصنوعی: گفتی: اگر دل تو را به دست آوردهام، به صبر خود ادامه بده، چرا که صبر تو قبلاً از دل تو به دست آمده است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که از زبان تو حرفهای زشتی شنیدهام. او پاسخ داد: هر چه از آن لب شنیدهای، سزاوار است.
هوش مصنوعی: ای دل، وفاداری نداشته باش، زیرا ما خوبان شهر را امتحان کردهایم و تو هم تجربهات را داری.
هوش مصنوعی: خوشحالم که تو به من، که بندهی توام، گفتهای "سگ تو هستم" و این نشان از لطف توست، زیرا در اینجا تو به خودت هم ارزش قائل شدهای.
هوش مصنوعی: نوع نگاه تو به هلالی، خوشایند است، اما این نگاه ناشی از مهربانی توست و به معنای واقعی آن نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمع اگر نه محنت عشق آزموده ای
از راه دیده راز دلت چون نموده ای
پروانه را بسوختی و یافتی جزا
تخمی که کاشتی بر آن خود دروده ای
از عاشقان تو رسته تری زانکه روزها
[...]
گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
با این همه بگوی، که جانم فزودهای
چشمت به غمزه بردن دلها نمونهایست
تا تو بدین بهانه چه دلها ربودهای!
رویت درون پرده و صد پرده چاک از او
[...]
زان تازه خط سبز که بر لب فزودهای
هوش و خرد به تازگی از ما ربودهای
خضر است آن نه خط که ز لعل حیاتبخش
دیگر به آب زندگیش ره نمودهای
خط و لبت که خضر و مسیحند همنفس
[...]
دارم دلی ز غصه گرانبار بودهای
بر خویشتن ز آبله چیزی فزودهای
دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی
بخت آنچنان کزو اثر مرگ دودهای
از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم
[...]
روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای
دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس
غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای
داری کجا ز حالت شب های ما خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.