گنجور

 
غالب دهلوی

خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن

حیف کافر مردن و آوخ مسلمان زیستن

شیوه رندان بی پروا خرام از من مپرس

اینقدر دانم که دشوارست آسان زیستن

برد گوی خرمی از هر دو عالم هر که یافت

در بیابان مردن و در قصر و ایوان زیستن

راحت جاوید ترک اختلاط مردم ست

چون خضر باید ز چشم خلق پنهان زیستن

تا چه راز اندر ته این پرده پنهان کرده اند

مرگ مکتوبی بود کو راست عنوان زیستن

روز وصل یار جان ده ور نه عمری بعد ازین

همچو ما از زیستن خواهی پشیمان زیستن

با رقیبان همفنیم اما به دعویگاه شوق

مردنست از ما و زین مشتی گرانجان زیستن

بر نوید مقدمت صد بار جان باید فشاند

بر امید وعده ات زنهار نتوان زیستن

دیده گر روشن سواد ظلمت و نورست چیست

فارغ از اهریمن و غافل ز یزدان زیستن؟

ابتذالی دارد این مضمون توارد عیب نیست

نگذرد در خاطر نازک خیالان زیستن

غالب از هندوستان بگریز فرصت مفت تست

در نجف مردن خوش است و در صفاهان زیستن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن

جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن

سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال

ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن

تا کی از هجران جانان ناله و زاری کنم؟

[...]

صوفی محمد هروی

عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن

جان به جانان دادن و بر بوی جانان زیستن

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
نظیری نیشابوری

چند فارغ از نشاط درد و درمان زیستن

همچو خون مرده زیر پوست پنهان زیستن

شوق و این ناآشنایی؟ عشق و این بی نسبتی؟

تشنه دیدار وانگه در بیابان زیستن

خوبی از اندازه بیرون می بری انصاف نیست

[...]

ابوالحسن فراهانی

تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن

گرچه رسم آب حیوان است پنهان زیستن

اتحادی هست با معشوق عاشق را به بین

از زلیخا عشق و از یوسف بزندان زیستن

بی تو رفتم در گلستان غنچه از من کسب کرد

[...]

طغرای مشهدی

جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن

چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن

در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید

تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن

همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه