گنجور

 
قاآنی
 

قاصدی کو تا فرستم سوی تو

غیرتم آید که بیند روی تو

مرده بودم زنده گشتم بامداد

کامد از باد سحرگه بوی تو

کاش می‌مردم نمی‌دیدم به چشم

این دل افتد دور از پهلوی تو

دل شده از جفت ابروی تو طاق‌

زان پریشان گشته چون گیسوی تو

عاقبت کردی به یک زخمم هلاک

آفرین بر قوت بازوی تو

می کشد پیوسته بر روی تو تیغ

سخت بی‌شرمست این ابروی تو

قبللهٔ جان منی پس‌ کافرم

گر نمایم روی دل جز سوی تو

عهدکردم تا برون خسبم ز بند

می‌‌کشد بازم کمند موی تو

من اگر ترسم ز چشمت باک نیست

شیر نر می‌ترسد از آهوی تو

گر بدانم در بهشتم می‌برند

کافرم گر پا کشم از کوی تو

من‌ چه حد دارم که غلمان را ز خلد

می‌فریبد نرگس جادوی تو

پای قاآنی رسد بر ساق عرش

گر نهد سر بر سر زانوی تو

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سهراب منفردنیا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۰ نوشته:

با سلام
لطفاً بیت هفتم مصراع اول را تصحیح بفرمایید ، کلمه قبله صحیح است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.