چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی
ذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی
گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دم
گه زبان در مدحِ لعلِ دُرفِشان گویا کنی
گه ز شوق خال داغی بر دل پر خون نهی
گاه فکر زلف را سرمایه سودا کنی
بر زبان آری شکایت هر دم از جور بتان
بی گناهی چند را هرجا رسی رسوا کنی
وقت آن آمد کزین وضع پریشان بگذری
باقی اوقات خود صرف ره تقوا کنی
گر پری سوی تو آید چشم نگشایی برو
چشم و دل را مطلع خورشید استغنا کنی
شد فضولی شیوه رندی مکرر بعد ازین
بِه که طُورِ تازه ای ، طرزِ نُوی پیدا کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درونی خود نسبت به زیباییهای معشوق سخن میگوید. او به توصیف زیباییهای چهره و رفتار یار میپردازد و افکار و احوالات خود را در پیوند با محبت و جدایی بیان میکند. شاعر از غم و شادیهای ناشی از عشق میگوید و خاطرنشان میکند که باید به تلاشهای مثبت و تقوا پرداخته و از افکار و رفتارهای منفی دوری کند. همچنین به اهمیت دیدگاهها و بینشهای جدید در عشق اشاره دارد. در نهایت، او به دنبال شیوهای نو و تازه در عشق است.
هوش مصنوعی: ای دل، چه مدت میخواهی درباره زیباییهای معشوقان بنویسی و نام آنها را بر زبان بیاوری؟ بهتر است از زیباییهای چهرههای فرشتهسان و ماهرخان سخن بگویی.
هوش مصنوعی: گاهی با نگاهی دلبر، مردان را به زحمت میاندازی و خونشان را به جوش میآوری. گاهی هم با زبان برای زیباییهای همچون دُرّ و لعل سخن میگویی.
هوش مصنوعی: گاه از شوق، نشانهای از عشق روی دل زخمزدهام میگذاری و گاه با فکر زلفت، به آرزوهایم دامن میزنی.
هوش مصنوعی: هر لحظه از ستم و ظلم معشوقهها شکایت میکنی، ولی بیگناهان زیادی را در هر جا که بروی رسوا خواهی کرد.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده است که از این وضعیت بیسامان عبور کنی و به جای آن، بیشتر وقتت را در راه تقوا و پرهیزگاری صرف کنی.
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای به سویت بیاید، چشمهایت را باز نکن. با این کار، هم چشم و هم دل را از نور خورشید بینیازی میکنی.
هوش مصنوعی: بهتر است بعد از این، به جای تکرار همین شیوه، روشی نو و تازه را پیدا کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در فنون شاعری جامی ز حد بردی سخن
وقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنی
پیر گشتی در سواد شعر بردن با بیاض
چون قلم ترسم که روزی سر درین سودا کنی
مایه مدح و غزل دانی که هست اکثر دروغ
[...]
بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی
چون به کار حق رسی امروز را فردا کنی
دست خود از چرک دنیا گر توانی پاک شست
دست در یک کاسه با خورشید چون عیسی کنی
سنبل و ریحان شود در خوابگاه نیستی
[...]
همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
میتوانی جای خود را در دلی پیدا کنی
چهرهای چون برگ گل داری تنی چون بوی گل
حیف اگر جز در دل اهل محبّت جا کنی
سینة آیینه داری در درون پیرهن
[...]
پیش از آن کاندر سرِ دارِ ملامت جا کنی
طعنه مخلوق را بر گوش جان اصغا کنی
ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
تا بکی خود را اسیر نفس بی پروا کنی
روزی فردای خودام روز میخواهی ز حق
لیک بهر توبه هیام روز را فردا کنی
بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.