ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
تا بکی خود را اسیر نفس بی پروا کنی
روزی فردای خودام روز میخواهی ز حق
لیک بهر توبه هیام روز را فردا کنی
بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوان
کام خود شیرین بمحض گفتن حلوا کنی
قطرهٔی از دیده بار و نامهٔ عصیان بشوی
پیش از آن کز اشگ حسرت دیده را دریا کنی
سر برآر از خواب غفلت دیده واکن پیش از آنک
خویشرا درگور بینی دیده را چون واکنی
پرده پوشان تا بعیبت پرده پوشد پرده پوش
ورنه خود رسوا شوی گر دیگران رسوا کنی
عافیت خواه خلایق باش تا از بهر خویش
در صف محشر لوای عافیت برپا کنی
این نصایح را تو هم گر قدر بشناسی صغیر
زیب گوش جان بسان لؤلؤ لالا کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مردم هشدار میدهد که از دنیا و وسوسههای آن فاصله بگیرند و خود را در دام نفس و سرخوردگی قرار ندهند. شاعر از آنها میخواهد تا به فردای خود فکر کنند و به توبه بپردازند، زیرا صرف گفتن و وعده دادن کافی نیست. او تأکید میکند که باید با عمل به دین و ایمان خود اهمیت دهند و از غفلت بیدار شوند. همچنین، تاکید میکند که اگر آدمی به عافیت و آرامش دیگران اهمیت ندهد، در روز قیامت خود را در معرض رسوایی قرار خواهد داد. در نهایت، شاعر از خوانندگان میخواهد که به سخنان او گوش دهند و به ارزشها و نصایح آن توجه خاصی داشته باشند.
هوش مصنوعی: ای برادر، تا چه زمانی میخواهی دلهای آلوده به دنیا را در خود نگهداری؟ تا چه زمانی میخواهی خود را به خواستههای نفسانی و بیپروا اسیر کنی؟
هوش مصنوعی: روزی از خداوند آیندهام را میخواهم، اما به خاطر توبهام، روز را به فردا موکول میکنم.
هوش مصنوعی: اگر مسلمان فقط حرف بزند و عمل نکند، نمیتواند به خواستههای خود برسد؛ مثل این است که فقط با گفتن "حلوا" به شیرینی دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه اشکهای حسرت چشمت را به دریا تبدیل کند، قطرهای از چشمت را بریز و گناهت را بشوی.
هوش مصنوعی: از خواب غفلت بیدار شو و چشمهات رو باز کن، پیش از آنکه خودت را در گور ببینی. وقتی چشمات را باز کنی، خواهی فهمید که چه بر سر خودت آمده است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از عیبهایت پنهان بمانی و کسی متوجه نشود، خودت هم باید به دیگران عیب نگیری، در غیر این صورت، خودت بیشتر رسوا میشوی.
هوش مصنوعی: برای دیگران و جامعهات انسان مفیدی باش، تا در روز حساب بتوانی به خاطر خودت از عافیت و سلامتی سخن بگویی و به آن افتخار کنی.
هوش مصنوعی: اگر این نصایح را به درستی درک کنی، همانند جواهر گرانبهایی در گوش جانت، آنها را با ارزش و زیبایی میپنداری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در فنون شاعری جامی ز حد بردی سخن
وقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنی
پیر گشتی در سواد شعر بردن با بیاض
چون قلم ترسم که روزی سر درین سودا کنی
مایه مدح و غزل دانی که هست اکثر دروغ
[...]
چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی
ذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی
گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دم
گه زبان در مدحِ لعلِ دُرفِشان گویا کنی
گه ز شوق خال داغی بر دل پر خون نهی
[...]
بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی
چون به کار حق رسی امروز را فردا کنی
دست خود از چرک دنیا گر توانی پاک شست
دست در یک کاسه با خورشید چون عیسی کنی
سنبل و ریحان شود در خوابگاه نیستی
[...]
همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
میتوانی جای خود را در دلی پیدا کنی
چهرهای چون برگ گل داری تنی چون بوی گل
حیف اگر جز در دل اهل محبّت جا کنی
سینة آیینه داری در درون پیرهن
[...]
پیش از آن کاندر سرِ دارِ ملامت جا کنی
طعنه مخلوق را بر گوش جان اصغا کنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.