شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
افتاد پاره پاره دل از چاکها برون
خونست قطره قطره که از دیده می چکد
یا هست هر یکی شرری ز آتش درون
دادم بذکر لعل تو تسکین دود آه
دفع گزند مار توان کرد بافسون
آواره تا بکی کندم عقل هرزه کرد
خواهم مرا بسلسله خود کشد جنون
بی صورتی قرار ندارد دمی دلم
در کار عشق کم نتوان شد ز بیستون
بر غیر من نمی رسد ای چرخ جور تو
گویا میان خلق مرا دیده زبون
از من مکن سؤال فضولی که چیست حال
حال دلم قیاس کن از اشک لاله گون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند. سینهاش چاک چاک شده و دلش به خاطر سوختگیهای درون پاره پاره شده است. اشکها و خونها به هم تنیدهاند و شاعر در تلاش است تا با یاد محبوب خود، تسکینی برای دردش بیابد. او احساس میکند که عقلش تحت تأثیر جنون عشق از دست رفته و هر لحظه در حال آوارگی است. به نوعی، او در دنیایی از غم و اندوه زندگی میکند که همه چیز به خاطر عشقش دستخوش تغییر شده است. در نهایت، او از دیگران میخواهد که از او درباره حالش سؤال نکنند، زیرا حال او را تنها از طریق اشکهایش میتوان درک کرد.
هوش مصنوعی: سینهام به شدت پاره شده و از خون جاریاش، دل به تکههای کوچک تقسیم شده و از زخمها بیرون میریزد.
هوش مصنوعی: هر قطره اشکی که از چشمانم میریزد، به مانند شعلهای است که از آتش درونم زبانه میکشد و نشاندهندهٔ دردی است که در دل دارم.
هوش مصنوعی: من با یاد لعل تو بیقراری و دود دلم را آرام کردم؛ دفع بلا و آسیب را با جادوگری ممکن کردم.
هوش مصنوعی: تا کی باید آواره و بیهدف بگردم؟ عقل من به بیراهه رفته و دیوانگی میخواهد مرا به سمت خود بکشاند.
هوش مصنوعی: بدون زیبایی، دل من نمیتواند لحظهای آرام بگیرد، در عشق هیچ کمبودی از بیستون وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای گردش روزگار، گویا تو به خاطر بدیهایی که به من میکنی، نمیتوانی به کسی غیر از من رسیدگی کنی. به وضوح میبینم که میان مردم، من در حال ضعف و زبونی هستم.
هوش مصنوعی: از من نپرس حال دلم را، چون نمیتوانم بیان کنم. خودت حال مرا با دیدن اشکهایی که بیوقفه میریزد، درک کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،
تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون
اندر حریم می نکند جان تو قرار
تا ناوری دل از حرم دلبران برون
برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین
[...]
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن
کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد
نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک
[...]
اندیشه را به چون و چرا در بریز خون
کم کن براه ایزد بی چون «چرا و چون »
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون
با مشکبار سلسله زلف پر خمت
[...]
ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.