تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
رقیبم گشته ای ، مشکل که گردی نیک خواهِ من
سر بی داد من داری فلک بر گرد زین عادت
نه بر من رحم بر خود کن بترس از برق آه من
چه حال است اینکه ، هر گَه سویِ آن خورشید رَه جُستم،
مرا چون سایه دامن گیر شد بخت سیاه من
مرا در ظلمت غم میل طوف خاک آن در شد
چراغی بر فروز ای آتش دل پیش راه من
نکو رویان ز من برگشته اند آیا چه بد کردم
چه باشد موجب رنجش چه شد یارب گناه من
فلک را گر بلایی هست بر من می شود نازل
چه سلطانم که آسودست عالم در پناه من
فضولی قید عقل از من مجو من بنده عشقم
مطیعم تا چه فرماید چه گوید پادشاه من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به چرخ فلک و تقدیر اشاره میکند و حسرت و غم خود را از بیعدالتی و مشکلاتی که برایش به وجود آمده، بیان مینماید. او از چرخ روزگار میخواهد که به خوشبختیاش توجه کند و به شدت از درد و رنج خود سخن میگوید. شاعر احساس میکند که با وجود تلاشش برای رسیدن به عشق و خوشبختی، بختش همواره به او پشت میکند. همچنین او نگران از دلسردی دوستانش و علت رنجش آنهاست و از خداوند طلب کمک میکند. در نهایت، او عشق را بالاترین اولیت خود میداند و به آن به عنوان پادشاه زندگیاش احترام میگذارد.
هوش مصنوعی: تو هم مثل چرخ و فلک، نور و محبتت را بر من تاباندهای و اکنون به رقیب من تبدیل شدهای. سخت است که تو بخواهی خیرخواه من باشی.
هوش مصنوعی: ای فلک، تو با این رفتار ناعادلانهات سر من را به درد آوردهای، به جای این که به من رحم کنی، نگران خودت باش و از ناتوانی و درد من بترس.
هوش مصنوعی: این وضعیت چگونه است که هر بار به سمت آن خورشید میروم، شانس بد من مانند سایهای در کنارم میآید و مرا رها نمیکند؟
هوش مصنوعی: در تاریکی غم، آرزوی خاک آن در به سرم زده است. ای آتش دل، چراغی برای روشنایی راهم باش.
هوش مصنوعی: آیا افرادی که نیکو و زیبا هستند از من دور شدهاند؟ نمیدانم چه اشتباهی کردم یا چه چیزی باعث رنجش آنها شده است، بارالها، گناه من چیست؟
هوش مصنوعی: اگر بلایی بر سر آسمان بیفتد، بر من نازل میشود، چون من سلطان هستم و جهانیان در سایه من آسودهاند.
هوش مصنوعی: به خودت مشغول نشو و فکر نکن که عقل و خرد چه میگویند. من عاشق عشق هستم و تنها به خواستههای پادشاه عشق خودم توجه میکنم و در برابر او مطیع و فرمانبردارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو شب ظلمت شود در کوی او از دود آه من
بود هر شمع سبز از مجلس او خضر راه من
گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
وزین شهرم سیهرو کرده چشم روسیاه من
چرا آن تیره اختر کز برای یکدرم صدجا
رخ خود زرد سازد مردمش خوانند ماه من
کسی کو خرمن تمکین دهد بر باد بهر او
[...]
تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من
مرا چشم تو افکند از نظر اما نمیپرسی
که جاسوس نگاه او چه میخواهد ز راه من
برای حرمت خاک درت این چشم میدارم
[...]
نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من
ندارد از لطافت عارضش تاب نگاه من
به فتوای کسی خون مرا ریزی که در محشر
کنم گر دعوی خون، باز خواهد شد نگاه من
مرا کشتی که خوش حالی به آن غایت که پنداری
[...]
ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من
ز شوخی می کند چون زلف خود بازی به آه من
به استغنا دل از عاشق ستاند کم نگاه من
به شمشیر تغافل ملک گیرد پادشاه من
خدا زین برق عالمسوز جانان را نگه دارد!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.