گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم
که زد دستی و گرد تن فشاند از دامن جانم
ز کف دامان رسوایی نخواهم داد تا وقتی
که گردد خاک پیراهن لحد چاک گریبانم
چو مردم در تجرد به که باشم از کفن عاری
نمی خواهم که گرد قید بنشیند بدامانم
منه روز اجل بار کفن ای همنشین بر من
کفن از پنبه های زخم بس بر جسم عریانم
دهد لوح مزارم چون زبان شرح غم هجرت
اجل دور از تو چون سازد بزیر خاک پنهانم
ز مژگان التماس گرد راهت می کند مردم
که می مالد دمادم روی خود بر پای مژگانم
فضولی محنتم را از لحد تسکین نشد حاصل
دری دیگر گشود این رخنه بر زندان هجرانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و نارضایتی شاعر از جدایی و مرگ اشاره دارد. شاعر از رنج و غم ناشی از فقدان محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که تا زمانی که زنده است، نمیخواهد از رسوایی و مشکلات رهایی یابد. او از کفن و مرگ نمیهراسد و حتی از آن به عنوان نمادی برای بیان غمش استفاده میکند. شاعر از درد جدایی و longing برای محبوب خود در مکانی که به آن تعلق دارد، صحبت میکند و احساس میکند که نه تنها جسمش بلکه روحش نیز در دنیای جدایی گرفتار است. به طور کلی، این شعر بیانگر عمیقترین احساسات انسانی نسبت به عشق، جدایی و مرگ است.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، زیبایی و جاذبهی چهرهی معشوق من به قدری است که با یک اشارهی ساده، گرد و غبار عشق را از وجودم میزداید و مرا به وجد میآورد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که سرانجام زندگی به خاک سپرده شود، از دامن رسوایی فاصله میگیرم و اجازه نخواهم داد که به آبرویم خدشهای وارد شود.
هوش مصنوعی: وقتی که در تنهایی و بیتعهدی هستم، نمیخواهم که از کفن بینیاز باشم؛ زیرا نمیخواهم که هیچ قید و بندی مرا گرفتار کند.
هوش مصنوعی: ای همراز من، نگذار روزی که مرگ میرسد، بار کفن بر دوش من باشد؛ زیرا جسم عریان من از زخمهای زیادی پر شده است.
هوش مصنوعی: لوح مزارم نوشتهای است که از غم هجرت و جدایی سخن میگوید. مرگ من، دوری از تو را به چه زبانی بیان خواهد کرد و این غم را در زیر خاک پنهان خواهد کرد.
هوش مصنوعی: با چشمانم از تو خواهش میکنم که در راهم باشی، مردم با صدای نازک در آغوشم مینشیند و من مدام صورت خود را بر مژههایم میمالم.
هوش مصنوعی: فضولیت و کنجکاوی من نتوانست از درد و رنجی که در دل دارم بکاهد. در عوض، این زخم و جدایی باعث شد که در دیاری دیگر به رنج و خیال پردازی ادامه دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندم
به رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم
به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از من
[...]
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم
نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
[...]
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
دخلت التیه بالبلوی و ذقت المن و السلوی
چهل سال است چون موسی به گرد این بیابانم
مپرس از کشتی و دریا بیا بنگر عجایبها
[...]
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نِه
[...]
مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانم
ز خود بیگانه می دانند و هم من نیز می دانم
اگر با بت منم اینم وگر در کعبه بنشینم
نه مرد مذهب و دینم نه اهل کفر و ایمانم
چو در بت خانه افتادم ز دیگر خانه آزادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.