به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
که در شرعم نفرمایند حد شرب تا هستم
فراغت داد از قرب نمازم غایت مستی
بحمدالله بیمن باده از تکلیف وا رستم
مرا هرگز نشد توبه میسر از می گلگون
بعمر خود نه توبه کردم و نه توبه بشکستم
مرا در ملک رسوایی تصرف می رسد الحق
که خط دور ساغر حجت شرعیست در دستم
بعزم پنج روزه متصل گر غم خورم شاید
چه گیرم روزه در جایی که تا ده روز نشستم
کشیدم پیش دیده پردها از پارهای دل
ازین رخنه ضرر دیدم بمردم می رسد بستم
فضولی جان و دل نگذاشت با من چشم بیمارش
ز بی دردان بریدم تا به اهل درد پیوستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که او را آنقدر مست کند که مرزهای شرابنوشی را فراموش کند و از محدودیتها آزاد شود. او به این حالت مستی افتخار میکند و احساس میکند که با نوشیدن شراب، از تمامی تکالیف و دغدغههای دینی رها شده است. شاعر به توبه نکردن و یا شکستن توبهاش اعتراف میکند و احساس میکند که در دنیای رسوایی، توانایی تصرف و اختیار دارد. او همچنین اشاره میکند که تحت تأثیر درد و غم نمیتواند روزه بگیرد، چرا که در حال مستی و شادابی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با اهل درد میخواهد ارتباط برقرار کند و از بیدردان فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، با یک جام پر از شراب به قدری مرا مست کن که وقتی در مستی هستم، هیچکس دربارهی مقدار نوشیدنم قضاوت نکند.
هوش مصنوعی: با بخشش و راحتی که از نماز به دست آوردم، به نهایت لذت و مستی رسیدم. سپاس خداوند که با می و شرابی که نوشیدم، از تکالیف رها شدم.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم از نوشیدن شراب خوشرنگ توبه کنم. نه در زندگیام توبه کردم و نه توبهام را نازک کردم.
هوش مصنوعی: من در دنیای رسوایی و زشتیها قدرتی پیدا کردهام، زیرا حقیقتاً دور لیوان شراب دلیلی قاطع و معتبر در دست من است.
هوش مصنوعی: اگر برای پنج روز متوالی تلاش کنم و غم بخورم، شاید بتوانم به نتیجهای برسم و روزی را در جایی که به مدت ده روز منتظرم، سپری کنم.
هوش مصنوعی: چشمهایم را از تلخیهای دل پر کردم و از این شکاف، آسیب دیدم. به مرگ نزدیک شدم و در نهایت، در را بستم.
هوش مصنوعی: دلم نخواست که با کسی که بیمار دل و جان است، ارتباط داشته باشم. از درد بیدرمان او فاصله گرفتم تا به کسانی بپیوندم که خود از درد آگاهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
که من دل را دگرباره به دام عشق بربستم
مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نو
دلم بربود یار نو بشد کار من از دستم
اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانی
[...]
من از تشریف مولانا چنان تنگ آمدم الحق
که در وی می گمان بردم که من ماهی در شستم
از آن دراعّۀ تنگم قبای صبر تنگ آمد
بلی چون تنگ روزیّم به رزق خویش پیوستم
چو شرط آمد که هر ظرفی بود از جنس مظروفش
[...]
ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم
ز افسونهاش مجنونم ز افسانهاش سرمستم
بتان بس دیدهام جانا ولیکن نی چنین زیبا
تویی پیوندم و خویشم کنون در خویش درجستم
همه شب از پریشانی چنان بودم که می دانی
[...]
من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم
عجب دارم که بشکیبم ز روی خوب تا هستم
مرا باید که در دستم بود زلف پری رویان
چه باشد گر دهد یا نه مریدی بوسه بر دستم
خیال مهر ورزیدن نبود اندر سرم لیکن
[...]
ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
بریدم از جهان بهر تو و با تو نپیوستم
تو در ابرو گره بستی و گفتی «خون تو ریزم »
من این فال مبارک را درون دل گره بستم
ندارم حد آن کز شب روان زلف تو لافم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.