چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد
بیاد بوی زلفش جان من تا کی ز تن شبها
برون آید سر راه نسیم صبحدم گیرد
قلم گیرد روان از بیم خجلت دست صورتگر
چو صورتگر پی تصویر آن قامت قلم گیرد
بخورشید آن رخ چون ماه منما احترازی کن
مباد آن آینه از چشمه خورشید نم گیرد
چراغ افروخت ماه از شمع رویت میل آن دارد
کزین پس روشنی از پرتو خورشید کم گیرد
من از لطف تو بودم زنده کردی ترک آن زین بس
مگر شمع حیاتم آتش از برق ستم گیرد
فضولی را مکن منع از سرشک آه دل ناصح
که عالم گیرد ار زین سان سپه سازد علم گیرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیفی زیبا از عشق و زیبایی است. شاعر از زلف معشوق که چون چینوچروک است، یاد میکند و بیان میکند که چگونه زیبایی او باعث آزار دل او میشود. او به بوی زلف معشوق فکر میکند و از وجود او در زندگیاش احساس خفقان میکند. همچنین، شاعر به تاثیر نور معشوق بر دنیا اشاره دارد و آن را به نور خورشید تشبیه میکند. او از کسی میخواهد که در ابراز احساساتش آزاد باشد، چرا که عشق و زیبایی میتواند جهانی رنگین و روشن ایجاد کند. در نهایت، شاعر از زندگی و حیات به وجود معشوق وابسته میداند و بر اهمیت آن تاکید میکند.
هوش مصنوعی: وقتی آرایشگری دست به کار میشود و زلفهای خمیده و چیندار را به زیبایی میزند، زلفهایش حسادت را برمیانگیزد و مانند دلی که از درد عشق میسوزد، به شوق میآید.
هوش مصنوعی: این بیت به احساس longing و دلتنگی اشاره دارد. شاعر به یاد بوی زلف محبوبش است و آن را به جانی تشبیه میکند که نمیتواند از احساسات خود رها شود. او میخواهد بداند تا کی باید شبها در تنهایی بماند و هر صبح، نسیم صبحگاهی را به یاد آن عشق برای خود بگیرد. در واقع، این احساس آشفتگی و نیاز به نزدیکی به محبوب را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: قلم به خاطر نگرانی از شرم و خجالت، مانند مجسمهسازی که در حال ساختن تصویری از آن قامت زیباست، به حرکت درمیآید و مینویسد.
هوش مصنوعی: به خورشید نگاهی نکن که چهرهات مانند ماه است. مراقب باش که مبادا آن آینه از نور خورشید پر شود.
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیبایی و درخشش چهرهات روشنایی میافروزد و تمایل دارد که از این پس، نورش از تابش خورشید کم و کمتر شود.
هوش مصنوعی: من به لطف تو زندهام و به خاطر تو از آن رنج دور شدم، با این حال اگر شمع زندگیام آتش بگیرد، دلیلش ستمی است که بر من میرود.
هوش مصنوعی: از فضولی دوری کن و اجازه نده که غم و اندوه دل ناصح بر تو تاثیر بگذارد، زیرا اگر چنین باشد، علم و آگاهی در دنیا ایجاد میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد
چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن دارد
که گل از خنده بر خاک افتد و غنچه شکم گیرد
پس از ماهیت می بینم، مه من کج مکن ابرو
[...]
خوش آن رندی که از دوران دلش چون زنگ غم گیرد
سفال میکده بر کف به جای جام جم گیرد
چو ساقی از پی ساغر گزک هم لب بلب بخشد
من دیوانه میخواهم که ساغر دم به دم گیرد
شود چون عاشق و می نوشد از من خوارتر بینی
[...]
معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
خط او بیند و تعلیم از آن مشگین رقم گیرد
ستم گویند هر کس از معلم یاد می گیرد
معلم آید و زان شوخ تعلیم ستم گیرد
چنین افسانه ی خوش که دل گفت از دهان او
[...]
درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
و گر خواهد که گیرد خانه در کوی عدم گیرد
نمی ارزد بغم سلطانی عالم خوش آن رندی
که یاد از حشمت جمشید نآرد جام جم گیرد
ملک را آسمان پروانه شمع بلا خواند
[...]
برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
بهل تا سوی دیر آید، اجازت از صنم گیرد
طواف کعبه کردم با دل پر آتش و ترسم
که ناگه شعله در بال مرغان حرم گیرد
اگر آزاد گردد دل ز سوز آتش دوزخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.