خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
زآنکه او در کار خود خوبست و من در کار خود
بگذر از آزارم ای بدخواه بر خود رحم کن
ور نه می سوزم ترا با آه آتشبار خود
برق آه آتشینم می گدازد سنگ را
می دهد بدخواه در آزار من آزار خود
من کیم تا افکند آن سرو بر من سایه
کاش بگذارد مرا در سایه دیوار خود
می کند هر لحظه روزم را سیاه از دود آه
می کشم صد آه هر دم از دل افکار خود
ای که از دست دلم هر دم شکایت می کنی
گر نمی خواهی بر افشان طره طرار خود
کرده ام اکرار جان دادن فضولی در رهش
گر کشندم بر نخواهم گشت از اقرار خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از وفاداری و جدایی سخن میگوید و به درد و رنجی که از بیوفایی یار خود میکشد، اشاره میکند. او میداند که یارش در کار خود خوب عمل میکند، اما خود او در عشق و وابستگی دچار رنج است. شاعر از بدخواهیهای دیگران میگوید و از آزارهایی که به او میرسد، ناله میکند. احساس میکند که دلش را هر لحظه میسوزاند و زندگیاش را با درد و آه میگذرانند. او به طرف مقابل میگوید که اگر نمیخواهد به او آسیب برساند، بهتر است از آزار و شکایت دست بردارد. در نهایت، او به تأکید بر عشق و وابستگی خود میپردازد و میگوید که حتی اگر جانش را هم بگیرند، از عشق و اقرارش دست نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که وفاداری از جانب من و خیانت از طرف اوست، زیرا او در کارهایش ماهر است و من در کارهایم به خوبی عمل نمیکنم.
هوش مصنوعی: ازت بگذر، ای دشمن، بر خودت رحم کن؛ وگرنه با آه دردناکم، تو را میسو zanم.
هوش مصنوعی: آهی که به شکل آتش در میآید، قدرتی دارد که میتواند حتی سنگ را ذوب کند. این احساس که در درونم دارم، برای دشمنانم نیز دردسر ساز میشود و آزار من، در واقع آزار خودشان خواهد بود.
هوش مصنوعی: من کی هستم که آن دختر زیبا بر من سایه بیفکند؛ ای کاش اجازه میداد تا در سایه دیوارش استراحت کنم.
هوش مصنوعی: هر لحظه روزم را به خاطر دود غم و اندوه سیاه میکند. من دائما از دل افکار خود آهی میکشم و از ناراحتی فریاد میزنم.
هوش مصنوعی: ای کسی که همیشه از دل من شکایت میکنی، اگر نمیخواهی موهای زیبایت را به نمایش بگذاری، پس چرا اینقدر به من سخت میگیری؟
هوش مصنوعی: من بارها برای عشق او جان دادهام و اگر مرا بکشند، از اعتراف به عشق خود بر نخواهم گشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود
آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او
آمدم کآتش بیارم درزنم در خار خود
آمدم تا صاف گردم از غبار هر چه رفت
[...]
بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
آمدم تا سر نهم بر خاک پای یار خود
عمر من در کار علم و عقل ضایع گشته بود
آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود
سجه و خرقه مرا بی عشق او زنار بود
[...]
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود
همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر
افکند موم دلم مطرب به موسیقار خود
شوق مستی در درون خم مرا جا داده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.