زخمی به دو صد جان به کف از ناز تو دیدم
دیدم که بس ارزنده متاعست خریدم
ترسیدم از آلودگی دامن پاکت
در پیش تو ز آن بود که در خون نتپیدم
پرواز گلستان نتوان بیمدد ضعف
تا پر نشکستم به مرادی نرسیدم
تا کعبة مقصد قدمی بیش نبودست
میدان ازل تا به ابد هرزه دویدم
رفتم ز در خانقه و مدرسه فیّاض
تا تنگ در آغوش خرابات خزیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانهاش میپردازد. او میخواهد وجود مادی و جسمیاش را نادیده بگیرد و فقط به جان و عشق بپردازد. با اشاره به زیباییهای گل و بلبل، ابراز میکند که عشقش چنان قدرتمند است که حتی اگر خاری باشد، میخواهد در راه عشق فدای معشوق شود. شاعر از حسرتهایش میگوید و نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و پیچیده است، به طوری که همزمان احساس خجلت و شوق دارد. در نهایت، از ترس از دست دادن عشق و پرواز نکردن به خاطر این عشق همچنین صحبت میکند.
هوش مصنوعی: من زخمی شدم و با تمام وجودم احساس درد را از زیبایی تو تجربه کردم و متوجه شدم که این احساس بسیار باارزش است، بنابراین آن را به دست آوردم.
هوش مصنوعی: از اینکه مبادا در کنار تو دامن پاکت آلوده شود، ترسیدم؛ چون من در خون و مشکلات غوطهور نشدهام.
هوش مصنوعی: برای پرواز در گلستان، نیاز به کمکی دارم، چون بدون توانایی و قدرت، پروازم قطع میشود و به هدفم نمیرسم.
هوش مصنوعی: در گذشته، مقصد من فقط کعبه بود و از ابتدای زمان تا ابد، بدون هدف و بیهدف، در حال دویدن بودم.
هوش مصنوعی: از در خانقاه و مدرسه فیاض خارج شدم و به آغوش گرم و دلنشین خرابات رفتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
وان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم
احسنت چنین کن همه خون دل من خور
کاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم
رفتی و بر دشمن من خوش بنشستی
[...]
گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم
گفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم
گفتم خبرت هست که خون می شودم دل
گفتا ز می خون دلت نیز شنیدم
گفتم که دل از عشق تو بی صبر و قرار است
[...]
روزی بسر کوی خرابات رسیدم
در کوی خرابات یکی مغبچه دیدم
از چشم بشد ظلمت و سرچشمه ی خضرم
چون در خط سبز و لب لعلش نگریدم
نقش دو جهان محو شد از لوح ضمیرم
[...]
نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
چون روی نمودی به از آنی که شنیدم
ازمن مبر ای دوست که بی صحبت تو عمر
بادیست که ازوی به جز از گرد ندیدم
شمشیر مکن تیز بخون من مسکین
[...]
تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
در وصف نیامد که چه دیدم، چه کشیدم
جانم شب هجر تو چو ساغر به شب آمد
وز لعل تو یک روز به کامی نرسیدم
بادا شبِ تو خوش که من بی سر و بی پای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.