به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
بنای جسم را ویران کنم تا طرح جان ریزم
بنای گلستان عشق را آن تازه معمارم
که خون صد بهار افشانم و رنگ خزان ریزم
به بلبل تا در آموزم طریق عشقبازی را
کف خاکستر پروانه را در گلستان ریزم
دریغم آید ارنه تا ببیند آنچه من دیدم
ز کویش مشت خاشاکی به چشم بلبلان ریزم
تجلّی گل کند از هر سر خاری درین گلشن
اگر عکس رخش از دیده در آب روان ریزم
ز خاک این چمن تا حشر گلها آتشین روید
اگر رشحی به ابر از اشک چشم خونفشان ریزم
ترا از ناز حیف آید که خارم در ره افشانی
مرا خود در نظر ناید که در پای تو جان ریزم
چه خجلتها که از عشق تو دارد جسم بیجانم
به پیش این هما تا چند مشت استخوان ریزم
نصیب من نشد فیّاض پروازی به کام دل
از آن ترسم که آخر بال و پر در آشیان ریزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و تألم شاعر است. او از تنهایی و غم خود میگوید و اشاره به حسرت و آرزویی دارد که در دلش نهفته است. تصویر آب و آینه به معنای جستجوی زیبایی و حقیقت در زندگی است. شاعر به روشنی میفهمد که در میان قافله زندگی خود گم شده و صدایش به گوش کسی نمیرسد. او از فقر و محدودیتهای خود سخن میگوید و این که دستیابی به آرزوهایش دشوار است، در حالی که احساسات و اندیشههای عمیقتری در درونش وجود دارد. در نهایت، شعر تلخی و پریشانی را در برخورد با واقعیتهای زندگی و ناتوانی در ابراز عواطفش به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به جانم اهمیت میدهم و بدنم را به خاک میسپارم، سیستمی که برای جسمم ساختهام را ویران میکنم تا جوهر جانم را بیان کنم.
هوش مصنوعی: این شاعر به عشق و زیباترین احساسات انسانی اشاره میکند و میگوید سازنده و معمار گلستان عشق اوست. او با اشاره به تلاش و محبتش، میگوید که برای ساختن این عشق هرچه دارد، حتی خون و زندگیاش را قربانی میکند و در عوض، زیبایی و طراوت به عشق میبخشد و از زیباییهای پاییزی نیز در آن میریزد. به عبارت دیگر، او عشق را با تمام وجودش میسازد و در عین حال، لحظات تیره و تار را نیز در آن وارد میکند.
هوش مصنوعی: میخواهم به بلبل یاد بدهم که چگونه عاشقانه زندگی کند و خاکستر پروانه را در باغ گل بریزم.
هوش مصنوعی: دلم میسوزد اگر نتوانم آنچه را که من از آنجا دیدهام، به دیگران نشان دهم، حتی اگر برای این کار، ذرهذره از خودم را به چشم پرندگان بریزم.
هوش مصنوعی: اگر تصویر چهرهات را در آب روان بریزم، گلهای هر بوته خار در این باغ زیبا، به روشنی جلوهگری خواهند کرد.
هوش مصنوعی: اگر از اشک چشمم به اندازهای باران بریزم، این خاک چمن تا قیامت گلهای آتشین خواهد رویید.
هوش مصنوعی: تو را به خاطر ناز و زیباییات ناراحت نمیکنم که من همچون خاری در راه تو هستم. خودت نمیدانی که چگونه برای تو جانام را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: جسم بیجان من به خاطر عشق تو احساس شرمندگی میکند، و اکنون به خاطر این وضعیت، تا کی باید در مقابل این زاغ، تکههای استخوان خود را بریزم؟
هوش مصنوعی: من هیچگاه نتوانستم از نعمتهای بیدریغ زندگی به طور کامل بهرهمند شوم، و از این میترسم که اگر روزی فرصتی به دست آورم، نتوانم به خوبی از آن استفاده کنم و در نهایت نتوانم به آرزوهایم برسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم
جگر پرگاله ها از دیده های خونفشان ریزم
همان از طبع همّت پیشه دارم شرمساری ها
اگر نقد بهاران را به دامان خزان ریزم
نیارم پای کم ، با ناتوانان از قوی دستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.