گنجور

 
فیاض لاهیجی

بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند

بهار خلد به خطّ دمیده می‌ماند

بهوش‌تر ز حبابی، به مجلس تو چرا

حدیث شکوة ما ناشنیده می‌ماند!

حیا ز شرم تو خوی گشت و در بهار خطت

به شبنم به بنفشه چکیده می‌ماند

ضعیف نالی من آنقدر سرایت کرد

که خنده بر لب او نارسیده می‌ماند

به بزم عیش ز بیم خلاف وعدة تو

شکفتگی به حنای پریده می‌ماند

ز دست سنگدلی‌های گوشِ ناله شنو

خراش سینه به جیب دریده می‌ماند

ز کیست نشئه دگر صحبت ترا فیّاض

که بزم ما به دماغ رسیده می‌ماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

فلک به آبله خار دیده می‌ماند

زمین به دامن در خون کشیده می‌ماند

طراوت از ثمر آسمانیان رفته است

ترنج ماه به نار کفیده می‌ماند

زمین ساکن و خورشید آتشین جولان

[...]

سیدای نسفی

فلک به قامت پیر خمیده می ماند

جهان بدیهه تاراج دیده می ماند

نهال گر به نظر نیزه است خون آلود

به باغ سرو به تیر خزیده می ماند

کدام صید گشادست سینه را چو هدف

[...]

بیدل دهلوی

بهار عمر به صبح دمیده می‌ماند

نفس به وحشت صید رمیده می‌ماند

نسیم عیش اگر می‌وزد درین گلشن

به صیت شهپر مرغ پریده می‌ماند

به هرچه دیده گشودیم موج خون، ‌گل‌ کرد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه