تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست
اندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست
هر که را نسبت به چشمت بیشتر ناکامتر
کی میان تلخکامانِ تو چون بادام نیست
کار ما بیطاقتان را میتوان از خنده ساخت
احتیاج لب به زهر آغشتن دشنام نیست
در میان خاکم و خون بیتاب زخم دیگرست
اضطراب مرغ بسمل از پی آرام نیست
شیخ و مفتی را ز بزم عاشقان پا کوته است
خلوت خاص غم است اینجا و بار عام نیست
در هوای این گلستان چشم عنقا میپرد
لیک میداند که اینجا دانهای بیدام نیست
ترک ننگ و نام کن فیّاض اگر دردیت هست
عاشقان را در جهان ننگی بتر از نام نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر میگوید که دل اگر زخمی از عشق تو نداشته باشد، هیچ شادی در جهان وجود ندارد. او غم و اندوهی را تجربه میکند که ریشه در عشق دارد و از آن نمیتواند رها شود. همچنین بیان میکند که حتی اگر عشق به او زخمهایی بزند، این زخمها نشاندهنده روزهای تاریک او هستند. در نهایت، شاعر به ناکامی دنیا در فراهم آوردن شادی واقعی اشاره دارد و میگوید که هیچ مرهمی بر درد او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تلخیهای زندگی ما به خاطر گذر زمان نیست، بلکه به این دلیل است که ما در سرزمینی هستیم که در آن، آسمان و آسمانی بودن را نمیشناسیم.
هوش مصنوعی: هرکس که در برابر چشم تو ناامیدتر باشد، در میان کسانی که تلخی زندگی را چشیدهاند، مانند بادام نیست.
هوش مصنوعی: کسانی که صبر و تحمل کمتری دارند، میتوانند با خنده و خوشرویی بر مشکلات غلبه کنند و نیازی نیست به دشنام یا کلمات زشت روی بیاورند.
هوش مصنوعی: در میان خاک و خون، بیتابم و منتظر زخم دیگری هستم. اضطراب مرغ زخمی هرگز به دنبال آرامش نیست.
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از این است که افرادی مانند علمای دینی و مفتیها نمیتوانند در مجالس عشق و عاطفه حضور پیدا کنند. این مکان خاصی است که فقط برای دلهایی پر از غم مناسب است و از آنجایی که فضای عمومی نیست، مردم عادی نمیتوانند در آنجا وارد شوند.
هوش مصنوعی: در فضای این باغ، پرندهای نادر پرواز میکند، اما میداند که اینجا هیچ چیز برای او به دام نمیافتد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از شر ننگ و بدنامی رها شوی، باید بخشنده باشی. اگر دردی در دل داری، بدان که برای عاشقان، هیچ ننگی در دنیا بدتر از بدنامی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم
زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست
ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود
[...]
جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
تا به کام او شوم کاین کار جز با گام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستم کنی
زان که در هجر دل آرامم مرا آرام نیست
دی به سردی رفت و فردا خود ندانم چون کنم
[...]
عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
دستگیر عاشقان خستهدل جز جام نیست
نیست ره در بزم رندان زاهدان خشک را
مجلسی کان جای خاصان است بار عام نیست
مست درد عشق را با دنیای و عُقبی چه کار
[...]
پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست
از شرابات خدا مستند ذرات دو کون
لیک هر جان در جهان در خورد این انعام نیست
پیش مستان طریقت این حکایت روشنست :
[...]
خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست
دانه چون افتاد گیرا، احتیاج دام نیست
از نسیمی می توان برداشتن ما را ز خاک
چشم ما چون دیگران بر بوسه و پیغام نیست
شبنمی را کز محیط بیکران افتاد دور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.