بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما
خورشید گرده میکند از خاک پاک ما
ای تیغ یار، حسرتِ عاشق به خون تپید
دامان تست و دست امید هلاک ما
در انتظار شور قیامت نشستهایم
باری به امتحان گذری کن به خاک ما
هرگز بهار مشرب ما را خزان نبود
بدمستی افکند به زمین برگ تاک ما
با های های گریه برابر نشسته است
آواز خندة جگر چاک چاک ما
بیدردی زمانه به خود بستهایم و باز
خون گریه میکند نفس خندهناک ما
تا بودهایم رند و سرانداز بودهایم
از کس نبوده است چو فیّاض باک ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و درد ناشی از عشق اشاره میکند. او به احساس حسرت و ناکامی خود پرداخته و میگوید که طبیعت نیز در تلاش است تا او را نابود کند. در انتظار یک تغییر و قیامت نشستهاند، زیرا هرگز در زندگیشان بهار و خوشحالی پایدار نبوده است. شاعرم با گریه و خنده به زندگی نگاه میکند و از بیدردی زمانه شکایت دارد. او همچنین به رندی و سرانداز بودن خود اشاره میکند و تأکید میکند که همیشه از آنچه دارند راضی هستند و نگران از دست دادن آن نیستند.
هوش مصنوعی: تلاش آسمان در تباهی ما بیدلیل نیست؛ چراکه خورشید به دور از خاک پاک ما میچرخد.
هوش مصنوعی: ای تیغ یار، حسرت عاشق به خاطر دردهایی که دارد، دامان تو را به خون آغشته کرده و دست امید ما در خطری بزرگ است.
هوش مصنوعی: ما در آرزوی روز قیامت نشستهایم، پس لطفاً نگاهی به سرزمین ما بینداز و ما را امتحان کن.
هوش مصنوعی: بهار زندگی ما هیچگاه به پایان نمیرسد، حتی اگر لحظاتی دچار غفلت و سرمستی شویم، باز هم زیبایی و شادابیامان از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: صدا و نغمهی شاد در دل، با صدای بلند و غمگین گریه همنشین شده است.
هوش مصنوعی: در این روزگار بیتوجهی و بیاحساسی را به خود پذیرفتهایم، اما حتی در این شرایط هم، حالتی از اندوه و غم در وجودمان جاری است که مانند اشکی خاموش، از لبخندهای ما میریزد.
هوش مصنوعی: تا به حال همیشه آدمهایی با شخصیت خاص و آزاد فکر بودهایم و از هیچکس نمیترسیدهایم، چرا که ما همچون شخصی بخشنده و آزاده، نگران هیچچیزی نیستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای غمزه تیز کرده به قصد هلاک ما
بر باد داده آتش عشق تو خاک ما
صد دل فدای چاک گریبان و دامنت
آخر بپرس حال دل چاک چاک ما
آتش گرفت سینه ز سوز درون من
[...]
بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
اندیشه کن ز حال دل دردناک ما
زهر ندامتیست که بردیم زیر خاک
این سبزهای که سر زده از روی خاک ما
مغرور حسن خود مشو و قصد ما مکن
[...]
دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
آئینهٔ خدای نما جان پاک ما
تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع
کشته است تخم مهر گیاهی بخاک ما
درما فکنده دانهٔ از مهر خویشتن
[...]
افتاده زندگی به کمین هلاکِ ما
چندان که وارسی، به سرِ ماست خاک ما
ذوق گداز دل چقدر زور داشته است
انگور را ز ریشه برآورد تاک ما
بردیم تا سپهرْ غبارِ جنون چو صبح
[...]
چون خاک میشود به رهت جان پاک ما
بگذار نخوت از سر و بگذر به خاک ما
یا رب که دامن تو نگیرد به روز حشر
خونی که ریختی ز دل چاک چاک ما
دردا که هیچ در دل سختت اثر نکرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.