اگر یک جرعه از دستت کنم نوش
شوم تا حشر از آن می مست و مدهوش
فراموشت ششدم من گر چه اما
نخواهی شد ز یاد من فراموش
رسید آن مه به عزم صید دلها
کمند عنبرینش بر سر دوش
دو گیسویش به سان سنبل تر
پریشان ساخته اندر بناگوش
ز عمر خویش خواهم برد لذت
اگر روزی کشم او را در آغوش
نسیما رو سوی جانان و از من
بگو کای سروقد ماه قصبپوش
آگر آیی در آغوشم ببوسم
گهت رخ گاه زلف و گه بناگوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.