اگر یک جرعه از دستت کنم نوش
شوم تا حشر از آن می مست و مدهوش
فراموشت ششدم من گر چه اما
نخواهی شد ز یاد من فراموش
رسید آن مه به عزم صید دلها
کمند عنبرینش بر سر دوش
دو گیسویش به سان سنبل تر
پریشان ساخته اندر بناگوش
ز عمر خویش خواهم برد لذت
اگر روزی کشم او را در آغوش
نسیما رو سوی جانان و از من
بگو کای سروقد ماه قصبپوش
آگر آیی در آغوشم ببوسم
گهت رخ گاه زلف و گه بناگوش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویر کشیدن عشق و شیفتگیاش نسبت به معشوق میپردازد. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و آرزوی نزدیک شدن به او و تجربه لذتی عمیق را بیان میکند. در توصیف معشوق، به زیباییهای ظاهری او مانند گیسوان و ویژگیهای چهرهاش اشاره میشود. شاعر همچنین بر این باور است که حتی اگر روزی یاد معشوق از یادش برود، معشوق هرگز او را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، او با اشتیاق به بوسیدن معشوق و نزدیکی به او اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود زودا، که آیی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در آب پاغوش
چو شاهِ روم بود آن رویِ نیکوش؛
دو زلفش پیشِ او چون دو سیهپوش.
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
نمودن روز را در زیر شبپوش
گه از بادام کردن جعبهٔ نیش
گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش
برآوردن برای فتنهٔ خلق
[...]
خداوندا زدوران زمانه
دلم از غصه چون دیگ است در جوش
همی سوزد جهان هر ساعتم دل
همی مالد فلک هر لحظه ام گوش
دراین فکرت چگونه خوش بود دل
[...]
چو زخمه راندی از کین سیاوش
پر از خون سیاوشان شدی گوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.