ای خوش آن دل که برد ره به سر کوی تو دست
رتبه موسوی و وادی ایمن برسد
تخم مهری ز وفا کاشته در ره یار
عمر باید که بچینیم و به خرمن برسد
مگر از زال فلک داغ دل من گیرد
پادشاهی چو ز گشتاسب به بهمن برسد
علم چاه غم خسرو ترکان چه کند
خاتم رستم دستان که به بیژن برسد
فلک از شعده بازیش چو افکند به چاه
کیست امروز به فریاد تهمتن برسد
همچو فرهاد به سر تیشه زند شیرینم
آتش عشق تو ترسم که به ارمن برسد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و در حسرت وصال معشوق است. او دل را به عنوان راهی برای رسیدن به محبوب توصیف میکند و به فرمودههای بزرگان ادبیات و اساطیر ایرانی، مانند زال، خسرو و رستم اشاره میکند تا عمق احساسات خود را بیان کند. عشقش را چون آتش میداند که میتواند او را به سمت معشوق برساند، اما در عین حال از درد و داغ دل خود نیز سخن میگوید و به ترس از ناکامی در رسیدن به معشوق اشاره میکند. احساسات سردرگم و عاشقانهاش در این ابیات به وضوح به تصویر کشیده شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.