مرا به قهر نکشت و ز لطف میراند
به رغم دشمنم امروز دوست میخواند
چه لذت است خضر را ز چشمه حیوان
کسی که کشته تیغ تو گشت میداند
نه آدمی نه ملک هیچ کس شبیه تو نیست
که در مثال بگویم به یار میماند
سپهر مرتبهای تو که چرخ را شب و روز
به کام خویش چو توسن به راه میراند
تفاوتی نکند گر برند خاقان را
به دیر یا به حرم هر دو یار میخواند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس محبت و دوستی نسبت به محبوب سخن میگوید، باوجودی که دشمنیها و قهرها را تجربه کرده است. او به لذتهای ویژهای اشاره میکند که از وجود محبوبش نصیبش میشود و برتری محبوب را نسبت به دیگران توصیف میکند. شاعر همچنین به قدرت و عظمت محبوبش در جهان اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ موجودی به خوبی محبوبش نیست. در پایان، نویسنده به نوعی برابری میان مکانهای مختلف برای ابراز عشق و دوست داشتن میپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
ز من مگرد که احوال تو بگرداند
در آن مکوش که آتش ز من برانگیزی
که آب دیدهٔ من آتش تو بنشاند
اگر ندانی حال دلم روا باشد
[...]
خدای داند معنی میان نطفه نهادن
به دست مرد جز این نیست کآب نطفه براند
از آفتاب وهوا دان که تخم یابد بالش
ز برزگر چه برآید جز آنکه تخم فشاند
حلال زادهٔ صورت چه سودمند که فعلش
[...]
خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دین
که عقل محض سلیمان ثانیت خواند
تویی که پنجه زور آزمای کین توزت
به قهر جرم زمین را ز جا بجنباند
سنان رمح تو بالا نشین شده چه عجب
[...]
ایا شهی که ضمیرت بچشم گوشۀ فکر
رموز غیب ز لوح ازل فروخواند
نسیم لطف تو اومید را روان بخشد
خیال تیغ تو اندیشه را بسوزاند
زهر زمین که غبار نیاز برخیزد
[...]
پناه تیغ و قلم آفتاب مشرق ملک
توئی که نور تو خورشید را بپوشاند
توئی که حرف مدیر تو هر سحر، گیتی
برای رفع حوادث بر آسمان خواند
کنار بحر زند موج ز آب دیده ی ابر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.