غم جانان بلای جان من شد
بلای جان من جانان من شد
چو جان در سینهاش پروردم اول
ولی آخر بلای جان من شد
مسلمانان حذر زآن نامسلمان
که عشقش آتش ایمان من شد
چنان حیران رویش ماند چشمم
که چشم آسمان حیران من شد
بگو ای باد آن سرو چمان را
چمن بیروی تو زندان من شد
ز هجرت خون دل چون رود جیحون
روان از دیده بر دامان من شد
ز بس کردم فغان و ناله خاقان
فلک در ناله از افغان من شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.