از قید توام چه باک صیاد
آزادان کاو به دامت افتاد
تو پادشهی به کشور حسن
پیش که برم ز دست تو داد
ما را همه دم به خاطری تو
یک بار مرا نمیکنی یاد
زاین سان که تو رو نمینمایی
هستی تو پری نه آدمیزاد
ای روی تو رشک لاله و گل
وی قد تو به ز سرو و شمشاد
قربان سرت هزار شیرین
حیران رخت هزار فرهاد
تا کی ندهی تو کام خاقان
تا چند کند فغان و فریاد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلبستگی و عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید و از قید و بند عشق نگران نیست. او زیباییهای معشوق را به طبیعت و عناصر زیبای آن تشبیه میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. دلتنگی شاعر از بیخبری معشوق و عدم توجه او به عشقش مشخص است و از او میخواهد که به عشقش پاسخ دهد و از سر دوری پایان دهد. این ابراز احساسات نشاندهندهی شور و شوق او نسبت به معشوق و آرزوی وصال است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خاصه شاه شرق فریاد
چرخم بکشد همی ز بیداد
نابسته دری ز محنت من
صد در ز بلا و رنج بگشاد
بیمحنت نیستم زمانی
[...]
ای زلف تو همچو شاخ شمشاد
وی قد تو همچو سرو آزاد
هر چند مرا زهر دو رنج است
بااین همه تا بود چنین باد
اشک من و روی خویشتن بین
[...]
از بس که کشیدم از تو بیداد
از دست تو آمدم به فریاد
فریاد از آن کنم که آمد
بر من ز تو ای نگار بیداد
داد از دل پر طمع چه دارم
[...]
از عشوه روزگار فریاد
کو خود ز وفا نمی کند یاد
آباد بر آن کسی که او هست
از بندگی زمانه آزاد
بر عمر مساز تکیه چون هست
[...]
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگ من باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.