از قید توام چه باک صیاد
آزادان کاو به دامت افتاد
تو پادشهی به کشور حسن
پیش که برم ز دست تو داد
ما را همه دم به خاطری تو
یک بار مرا نمیکنی یاد
زاین سان که تو رو نمینمایی
هستی تو پری نه آدمیزاد
ای روی تو رشک لاله و گل
وی قد تو به ز سرو و شمشاد
قربان سرت هزار شیرین
حیران رخت هزار فرهاد
تا کی ندهی تو کام خاقان
تا چند کند فغان و فریاد