ز من رمیده و از یار نیز در کار است
عجب دلی که از او جان و جسم بیزار است
نه همدمی نه رفیقی نه مونسی نه کسی
شب فراق توام یار چشم خونبار است
حرام بیتو مرا سیر گلستان باشد
جهان به پیش جهانبین من همه خار است
دلت مباد ز جور سپهر آزرده
بپرس حال دلی را که سخت بیمار است
من آن نیم که ز دل قید مهر بردارم
بدام زلف تو گر عالمی گرفتار است
ز کفر زلف تو تنها نه من شدم کافر
چه سبحهها که ز عشقت بدل به زنار است
دلم ز لعل لبت بوسهای تمنا کرد
ز چشم مست تو ترسد که سخت عیار است
من آن دلی که به صد یوسفش نمیدادم
عزیز من ز جفای تو روز و شب خوار است
بپرس یک نفسی حال زار خاقان را
به خواب چشم تو و چشم من گهربار است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا نظام ممالک قوام روی زمین
تو آفتابی و صدر تو آسمانوار است
ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست
که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است
ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید
[...]
سریر سلطنت عشق بر سر دار است
از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما
مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار
[...]
کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است
غمی به گرد دلم جلوهگر شده که از آن
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است
بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
[...]
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
[...]
چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
سری که عشق درونیست خانه تار است
هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد
بجان دلی که غم عشق را خریدار است
بعشق زنده بود هر چه هست در عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.