تو را آرد به بالین بعد مرگ من خدای من
تا کند لعل جان بخشت مسیحاوش دوای من
به محنت کشتهای را میرسد بر سر تماشا کن
به خنجر میدهد مژگان خدنگی خونبهای من
بیا در گلشن و اعجاز عشق و عاشقی بشنو
با فغان آورد شوریده بلبل را نوای من
ز خود بیگانه گشت و عالمی دشمن به او بنگر
به هر کس آشنا شد آن بت ناآشنای من
به مرغان شب آهنگم شب هجران تو همدم
به گوشت میرسد هر نیم شب ای مه صدای من
بکش دست تو مینازم که من هم کشتنی هستم
همین بود ای بت پیمان شکن هم مدعای من
یکی زآن جمله خاقان است در خیل غلامانت
به درگاهت نشسته پادشاهان پادشای من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.