گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
ولی لطف از برای دیگران، قهر از برای من
بخوبان تا وفا کردم جفا دیدم، بحمدالله
که تقریب جفای خوبرویان شد وفای من
دعای خویش را شایسته احسان نمیدانم
خوشم گر لایق دشنام هم باشد دعای من
بدرد عشق خو کردم، ندارم تاب بیداری
طبیبا، ترک درمان کن، که درد آمد دوای من
بلای من شد این بالا، خدا را، پیش من بنشین
نمیخواهم که پیش دیگران آید بلای من
ز اشک خود بخون آغشته ام، سوی تو چون آیم
که بر خاک درت جا نیست پاکان را، چه جای من؟
هلالی، بعد ازین خواهم: قدم از فرق سر سازم
که در راهش سر من رشکها دارد بپای من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حال و هوای عاشقانه و پیچیدگیهای عشق سخن میگوید. او به متناقض بودن رفتار معشوق اشاره میکند که گاهی با لطافت و گاهی با قهر با او برخورد میکند. شاعر از جفای معشوق و وفای خود سخن میگوید و این احساس را به دیگران نسبت نمیدهد. او از درد عشق شکایت دارد و از طبیب میخواهد که او را درمان نکند، زیرا این درد برایش به نوعی درمان است. شاعر همچنین ابراز میکند که بلای عشقش، او را به شدت آزرده کرده و نمیخواهد این بلایا برای دیگران اتفاق بیفتد. اشکهایش به خون آغشته شده و بیانگر شدت غمش است. در نهایت، او تصمیم میگیرد که از افتادگی و زحمت در عشق دست بکشد و بگوید که سرش را برای عشق قربانی میکند.
هوش مصنوعی: دلربای من گاه با محبت و گاه با خشم با من رفتار میکند، اما محبت او برای دیگران است و خشمش مخصوص من.
هوش مصنوعی: من با خوبان وفا کردم، اما از آنها جفا دیدم. خوشحالم که به این ترتیب، جفای آنها به من وفا شده است.
هوش مصنوعی: من دعاهای خود را شایسته احسان نمیدانم و خوشحالم اگر دعاهایم حتی لایق دشنام هم باشد.
هوش مصنوعی: من به درد عشق عادت کردهام و دیگر طاقت بیداری را ندارم. ای طبیب، درمانم را رها کن؛ چون این درد برای من همانند دارو است.
هوش مصنوعی: این بالا در زندگی من به مشکلات و دردسرها تبدیل شده است. ای خدا، تو پیش من بنشین و نگذار دیگران درگیر این مشکلات شوند.
هوش مصنوعی: من از اشک های خود به خون آغشته شدهام. حالا چگونه میتوانم به سوی تو بیایم، در حالی که بر روی خاک درگاه تو جایی برای پاکان نیست و من چه جایگاهی دارم؟
هوش مصنوعی: هلالی، از این به بعد میخواهم که آنقدر به قدری از خود گذشتگی کنم که حتی در مسیر او، سرم به اندازهی رشک در مقابل پای من باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر ناگاهان
شود جان خصم جان من کند این دل سزای من
سحرگاهی دعا کردم که جانم خاک پای او
[...]
اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
بگو بیمار عشق من شود یارب فدای من
اگر عمرم نمانده است ای پسر بادا بقای تو
دگر مانده است بر عمر تو افزاید خدای من
به یاران این وصیت میکنم کز تیغ جور تو
[...]
به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من
قفس پر گل شود از بلبل رنگین نوای من
گران خیزند همراهان بی پروای من، ورنه
ره خوابیده را بیدار می سازد درای من
نیم بی مایه تا بر سود باشد از سفر چشمم
[...]
کشد گر هر دمم صدبار افزون کن خدای من
بمن جور و جفای او باو مهر و وفای من
براه عشق گوید پیرو من از قفای من
که سرگردانتر است از من درین ره رهنمای من
ببزمت غیر و من در کنج غم یگره چه خواهد شد
[...]
ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من
به آب خویش می گردد، چو گرداب آسیای من
به معراجی رسانیده ست سروت سرفرازی را
که ترسم کوته افتد طره ی آه رسای من
نمی دانم به دام کیستم، لیک این قدر دانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.