نداری خبر از من و درد من
به مهد اندر ای ناز پرورد من
سپهرم زبون کرد آخر ببین
به گیتی غمت شد همآورد من
تو پا از سرم تا کشیدی اجل
به باد فنا میدهد گرد من
منقش ز خون جگر کردهام
بیا تا ببینی رخ زرد من
فزون گردد از گریه آهم بترس
از این آتش آب آورد من
تو را داد حسنت بر هفت از آن
به ششدر بود مهره نرد من
به جرمی سزاوار کشتن شدم
به خاقان ببخش ای جوانمرد من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.