سرزنش نیست مگر بر دل و بر دیده من
با همه خلق جهان چیده و برچیده من
بزمی از بهر تو آراستهام ساقی کو
میش از خون دل و ساغرش از دیده من
قدمی رنجه نما کش دم رفتن آمد
رحم کن بر من و بر این دل رنجیده من
ناصحی خندهزنان گفت مده دل به بتان
وقت آن است که گریند به خندیده من
جورها رفت به خاقان و سزاوارش بود
جز جفا پیست بگو از تو پسندیده من


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل و دیدهاش سخن میگوید که درگیر عواطف و احساساتش است. او بزم شادابی بهخاطر معشوق تدارک دیده اما با این حال، دلش پر از رنج است. شاعر از ساقی میخواهد تا در این شرایط به او رحم کند و قدمی به سویش بردارد. ناصح به شاعر هشدار میدهد که دل به بتان نسپرد، چرا که وقتی برای خوشی نیست و وقت گریه فرارسیده است. از طرفی، شاعر به تلخی میپردازد و میگوید که درد و جفا را بهدلیل بیمحلی معشوقش تحمل کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
لنگر بحر بود گوهر سنجیده من
از پر کاه جهان همت من مستغنی است
التجا پیش خسیسان نبرد دیده من
دل آزاد من و گرد علایق، هیهات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.