گنجور

 
فتحعلی‌شاه

در ره تو به کی خاک به سر ریختن

از غم تو تا به چند خون ز مژه ریختن

نقض وفایت نشد گر برمیدی ز ما

شیوه آهو بود دیدن و بگریختن

گر سر ما بسته است یار به فتراک خویش

شیوه صید‌افکنی‌ست بستن و آویختن

آهوی شیراوژنی شیر تهمتن شکار

پشه تواند کجا با تو درآمیختن

غیر تو خاقان کسی کار نه هر عاشقی‌ست

تیر بلا را سپر گشتن و نگریختن

 
 
زنده‌رود