در ره تو به کی خاک به سر ریختن
از غم تو تا به چند خون ز مژه ریختن
نقض وفایت نشد گر برمیدی ز ما
شیوه آهو بود دیدن و بگریختن
گر سر ما بسته است یار به فتراک خویش
شیوه صیدافکنیست بستن و آویختن
آهوی شیراوژنی شیر تهمتن شکار
پشه تواند کجا با تو درآمیختن
غیر تو خاقان کسی کار نه هر عاشقیست
تیر بلا را سپر گشتن و نگریختن