ز آتش عشق تو ای پیمانشکن
دل چو شمعی هست در فانوس تن
کودکی خون دلم چون شیر خورد
کش لبان آلوده بینی از لبن
زآن دو مشکین طره پر پیچ و تاب
بستهای بر گردن خلقی رسن
کردهای کاکل پریشان یا رسید
کاروان مشک از دشت ختن
منفعل از طلعتت ماه فلک
شرمسار از قامتت سرو چمن
بودی ار در عهد تو کردی قبا
پیرهان را یوسف گل پیرهن
همچو خاقان کس نمیآرد برون
گوهر معنی ز دریای سخن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.