ز آتش عشق تو ای پیمانشکن
دل چو شمعی هست در فانوس تن
کودکی خون دلم چون شیر خورد
کش لبان آلوده بینی از لبن
زآن دو مشکین طره پر پیچ و تاب
بستهای بر گردن خلقی رسن
کردهای کاکل پریشان یا رسید
کاروان مشک از دشت ختن
منفعل از طلعتت ماه فلک
شرمسار از قامتت سرو چمن
بودی ار در عهد تو کردی قبا
پیرهان را یوسف گل پیرهن
همچو خاقان کس نمیآرد برون
گوهر معنی ز دریای سخن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد عشق و خیانت معشوق سخن میگوید و توصیفاتی شاعرانه از عشق و زیبایی معشوق ارائه میدهد. او دل خود را به شمعی تشبیه میکند که در آتش عشق میسوزد و به تأثیر عشق بر زندگیاش اشاره دارد. همچنین از زیباییها و جذابیتهای معشوق، نظیر موهای پریشان و چهرهاش که باعث شرمساری ماه و سرو میشود، یاد میکند. او به این نکته نیز اشاره دارد که در زمان معشوقش، زیبایی به اوج خود میرسید و هیچکس چون او نمیتواند سخن بگوید یا معانی عمیق را به تصویر بکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کشتیی بر آب و کشتیبانش باد
رفتن اندر وادیی یکسان نهاد
نه خله باید، نه باد انگیختن
نه ز کشتی بیم و نه ز آویختن
چرخ پنداری بخواهد شیفتن
زان همی پوشد لباس پر دَرَن
شاخ را بنگر چو پشت دل شده
برگ را بنگر چو روی ممتحن
ابر آشفته برآمد وز دمن
[...]
این دل و جان طبیعت سنج را
یک زمان از می طریقت سنج کن
دوستان را بند گردان از وفا
ورنه باری از جفا دشمن من
چون نکردی یک زبانی لاله وار
ده زبانی نیز چون سوسن مکن
بد خوئی با هیچ کس هرگز مکن
[...]
آب بنمایم ز وهم خویشتن
رازها دانم بسی زین بیش من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.