گنجور

 
فتحعلی‌شاه

یار من است یار اگر یار بود خدای من

یار نباشد ار خدا با من خسته وای من

دامن وصل او چو من زود ز دست داده‌ام

داد فراق او عجب زود ز غم سرای من

چون من زار دیده‌ام کاکلش از قفای او

از پی کشتنم رقیب آمده از قفای من

هجر و وصال غیر و من کاش خدای من کند

آن شود از برای او این شود از برای من

بر سر کشته‌ام نشین یک دم اگر مرا کشی

خواهیم ار کنی جفا لطف تو خونبهای من

 
 
پرسش‌های پرتکرار
مولانا

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من

جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشم

چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
جامی

ای ز تو کوه کوه غم بر دل مبتلای من

نیست مراد خاطرت جز غم و جز بلای من

هر مژه کرده جوی خون بر رخ من روان ولی

کیست که با تو دم زند از من و ماجرای من

مهر و وفای من مبین ترک جفای خود مکن

[...]

یغمای جندقی

چون به مصیبت از ازل رفت همی قضای من

چیست مصیبت دگر ساز طرب برای من

ز ابروی و قد دلستان دام منه که بس مرا

نیزه آسمان گذر تیغ جهانگشای من

خصم به جامه جدل قاسم و خلعت طرب

[...]

آشفتهٔ شیرازی

دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من

رفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من

تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دل

رفت بهار و شد خزان تا چه کند خدای من

چون جرسم بغلغله طی نشده چه مرحله

[...]

وفایی شوشتری

مبین به زهد خشگ و این عمامه و ردای من

که این عمامه و ردا، همه بود بلای من

نظاره کن ولای من وفای من صفای من

به بزم می کشان نگر مقام وحدّ و جای من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه