به محشر گریم و گویم خداوندا شهیدم من
شهید خنجر مژگان خونریز سعیدم من
چو تیرم زد نیامد بر سرم دیگر که تا بیند
به خون خویشتن چون نیم بسمل میتپیدم من
بسی فریاد کردم هیچ نشنیدی از این داغم
که آهسته نمودی وعده با غیر و شنیدم من
مشو ای مدعی مست از شراب عهد و پیمانش
که این می بارها در بزم عهد او چشیدم من
من از جور رقیبان رفتم از کویت همه دانند
که از دست سگان از کویت ای جان پا کشیدم من
شدم خاقان گریزان تا خطش دیدم به رخ آری
چو آن صیدی که از دامی رمد از وی رمیدم من


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای خود در روز محشر میپردازد و از درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، سخن میگوید. او خود را شهید عشق توصیف میکند و از بیپاسخی معشوق در برابر فریادهایش گلایه میکند. در عین حال، به شخصیتهای دیگر و رقیبانش اشاره دارد که او را به درد میآورند و به خاطر آنها از کوی معشوق فرار کرده است. در نهایت، او خود را مانند صید گریزان میبیند که از دامی که معشوق برپا کرده، میگریزد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.