فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۱۱۷

یار من است یار اگر یار بود خدای من

یار نباشد ار خدا با من خسته وای من

دامن وصل او چو من زود ز دست داده‌ام

داد فراق او عجب زود ز غم سرای من

چون من زار دیده‌ام کاکلش از قفای او

از پی کشتنم رقیب آمده از قفای من

هجر و وصال غیر و من کاش خدای من کند

آن شود از برای او این شود از برای من

بر سر کشته‌ام نشین یک دم اگر مرا کشی

خواهیم ار کنی جفا لطف تو خونبهای من