من آرزوی وصل تو از دل به در کنم
کو طالعی که دست تو را در کمر کنم
آن دم که من ز خاک لحد سر به در کنم
اول حدیث جور و جفای تو سر کنم
بر دامن شفیع جزا من ز دست تو
از آستین چو دست تظلم به در کنم
دریای قهر حق به تلاطم در آورم
در پیش دادخواه چو این قصه سر کنم
فریاد بر کنم ز جفای تو آن زمان
تا دیدههای بوالبشر از گریه تر کنم
یاقوت تر ز دیده فرو ریزم از غمت
دامن شب فراق تو من پر گهر کنم
از بس که درد هجر به دوران کشیدهام
جان را فدای وصل تو شیرینپسر کنم
چون ذره خود به پیش رخت ای مه منیر
نسبت کجا به روی تو شمس و قمر کنم
بر من رسد ز هجر تو چندین جفا و جور
بیهوده شکوهها ز قضا و قدر کنم
گر ناوکم به دیده زنی نیست باورم
بر روی غیر غیر تو جانا نظر کنم
خاقان فدای ناوک شستت بزن بکش
من کشته توام ز خدنگت حذر کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
[...]
تاذکر همتت به جهان در سمر کنم
گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم
[...]
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
[...]
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.