ای تن اگر در غم او جان دهم
جان دگر هست به تاوان دهم
جان چو گرفتم ز تو از بهر دوست
غم مخور ای تن که به از آن دهم
جان چو ز تن رفت بیا جان من
جای عزیزان به عزیزان دهم
قیمت هر دانه آن عالمیست
گوهر اشکی که به دامان دهم
نیست چو غیر از غم تو مشتری
از ستم و جور تو ارزان دهم
روی تو نادیده دم مرگ جان
مشکلم این است که آسان دهم
گفت سزد گر دهدم ملک خویش
وعده وصلی که به خاقان دهم
گفتمش آری چو میسر شود
مملکت و ملک سلیمان دهم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزلی عاشقانه از عمق غم عشق سخن میگوید و آماده است که در ازای محبت معشوق جان خویش را فدای او کند. او حتی به ازای جان خود، غم و اندوه را بر خود هموار میسازد و نمیخواهد در این راه نگران باشد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و در عین حال از مشکلات و رنجهای ناشی از دوری او مینالد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حاضر است حتی مملکت و ثروت خویش را در راه وصال محبوب فدای عشق او کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.