گنجور

 
فتحعلی‌شاه

مارا به وصلت تا به کی امروز و فردا بگذرد

هر شب ز هجرت ناله‌ام از چرخ اعلا بگذرد

از مهر تو در سینه‌ام کردم نهان گنجینه‌ها

باشد که روزی ترک من آن جا به یغما بگذرد

کوه و بیابان لاله‌گون از اشک گلگون کرده‌ام

تا ترک شهر‌آشوب من بهر تماشا بگذرد

از حسرت لعل لبت خون شد دلم آخر ببین

گفتم به دل من بارها کز این تمنا بگذرد

زانوزنان سرو چمن رخ بر زمین ساید سمن

هر که به سیر گلستان آن سرو بالا بگذرد

ترسم که در روز جزا بینم تو را ای بی‌وفا

ای وای بر احوال من کآنجا چو اینجا بگذرد

مگذر تو از فرزانگی خاقان به عهد آن پری

خاکش همه مجنون شود راهی که لیلا بگذرد

 
 
پرسش‌های پرتکرار
هاتف اصفهانی

امروز ما را گر کشی بی‌جرم از ما بگذرد

اما به پیش دادگر مشکل که فردا بگذرد

زینگونه غافل نگذری از حال زار ما اگر

گاهی که بر ما بگذری دانی چه بر ما بگذرد

ناصح ز روی او مکن منعم که نتواند کسی

[...]

رفیق اصفهانی

دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذرد

یک شب ز هجر چون تویی گر بر تو چون ما بگذرد

هر جا که روزی دیده ام کان سرو بالا بگذرد

هر روز آنجا بگذرم شاید که آنجا بگذرد

هر روز و هر شب بگذرم تنها به کوی او که او

[...]

سحاب اصفهانی

با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد

دردا که سیل اشک ما نگذارد آنجا بگذرد

دیدارت ای بیدادگر افتد بفردای دگر

مانند امروزم اگر دور از تو فردا بگذرد

با لعلت ای عیسی نفس کآب حیاتست آن وبس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه