مارا به وصلت تا به کی امروز و فردا بگذرد
هر شب ز هجرت نالهام از چرخ اعلا بگذرد
از مهر تو در سینهام کردم نهان گنجینهها
باشد که روزی ترک من آن جا به یغما بگذرد
کوه و بیابان لالهگون از اشک گلگون کردهام
تا ترک شهرآشوب من بهر تماشا بگذرد
از حسرت لعل لبت خون شد دلم آخر ببین
گفتم به دل من بارها کز این تمنا بگذرد
زانوزنان سرو چمن رخ بر زمین ساید سمن
هر که به سیر گلستان آن سرو بالا بگذرد
ترسم که در روز جزا بینم تو را ای بیوفا
ای وای بر احوال من کآنجا چو اینجا بگذرد
مگذر تو از فرزانگی خاقان به عهد آن پری
خاکش همه مجنون شود راهی که لیلا بگذرد