دل تمنای وصال رخت از ما میکرد
بینوایی ز گدایی چه تمنا میکرد
قدح باده ده امروز که خاکش بر سر
هر که در بزم تو اندیشه فردا میکرد
دل هر مرده دلی یافت حیات از دم او
نفس پیر مغان معجز عیسی میکرد
آن که باور نکند درد مرا کاش دمی
صورت خویش در آیینه تماشا میکرد
نقد جان را نه همین داد به راهت خاقان
دین و دنیا همه در وصل تو سودا میکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.