هر دلی شاد نباشد که نگاری دارد
خرم آن دل که چو من مثل تو یاری دارد
چشم مستت که بود باز به هر سو نگران
شاهبازیست که آهنگ شکاری دارد
ای قرار دل من خال دلم میدانی
بیقراری که به زلف تو قراری دارد
خط عیان شد ز رخت گشت جهان تیره و باز
آفتابیست که از مشک غباری دارد
سنگ بر شیشه شادیش زند دست غمت
هر که او با دل سنگت سر و کاری دارد
غنچه از رشک دهانت بخورد خون جگر
نرگس از مستی چشم تو خماری دارد
سوخت عالم همه از آه تو خاقان آری
آتش عشق جهانسوز شراری دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.