گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بر این رهم به امیدی که یار می‌گذرد

قرار صبر دل بی‌قرار می‌گذرد

به یاد موی میانی مرا ز غم شب و روز

سرشک خون همه دم از کنار می‌گذرد

شوم غبار به راهی که از پی جولان

بلای جان من آن شهسوار می‌گذرد

ندانم این سر کوی که بود کز آن هر کس

غمین و خسته دل و اشک‌بار می‌گذرد

بیار ساغر چون مهر صبح نزدیک است

که وقت مستی و خواب و خمار می‌گذرد

ز رفتنش به تو گویم به من چه می‌گذرد

که جان رود ز برم چون نگار می‌گذرد

دمیده سبزه خط بر رخش کنون خاقان

بنوش باده که فصل بهار می‌گذرد

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
عراقی

بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد

بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد

بیا، که وقت بهار است و موسم شادی

مدار منتظرم، وقت کار می‌گذرد

ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
حسین خوارزمی

نظر کنید که آن شهسوار می‌گذرد

قرار جان من بی‌قرار می‌گذرد

اگر نه قصد هلاک منش بود در دل

چنین کرشمه‌کنان بر چه کار می‌گذرد؟

دریغ صید نزارم از آن به زاری زار

[...]

عرفی

شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد

به ذوق گریهٔ بی‌اختیار می‌گذرد

کسی که محرم درد من است می‌داند

که دیده بی‌نم و آب در کنار می‌گذرد

مخواب در دل شب‌ها که موج قافله‌ای‌ست

[...]

صائب

مرا به زخم زبان روزگار می‌گذرد

مدار آبله من به خار می‌گذرد

به اعتبار عزیز جهان شدن سهل است

عزیز اوست که از اعتبار می‌گذرد

به آب و رنگ جهان هرکه چشم کرد سیاه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
حزین لاهیجی

در این دو هفته که با گل مدار می‌گذرد

پیاله گیر که ابر بهار می‌گذرد

به این خوشم که شب هجر، تیره‌روزان را

به یاد صبح بناگوش یار می‌گذرد

به حیرت از روش چشم می‌پرست توام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه