کنون با روی تابان یار خوشرفتار میآید
فتاد آتش به جان آن آتشین رخسار میآید
به چارهسازی دل هرگزم آن نمیآید
اگر اید به بالینم گهی ناچار میآید
نمایم سر فدای پای زیبای تو ای جانان
به قربان سرت گردم ز من این کار میآید
فدایت میشوم آیی اگر سویم ز دلداری
ز من گفتار میآید ز تو رفتار میآید
نویدی آمده از هاتف غیبم که ای خاقان
تو جان و دل مهیا کن که اینک یار میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.