کنون با روی تابان یار خوشرفتار میآید
فتاد آتش به جان آن آتشین رخسار میآید
به چارهسازی دل هرگزم آن نمیآید
اگر اید به بالینم گهی ناچار میآید
نمایم سر فدای پای زیبای تو ای جانان
به قربان سرت گردم ز من این کار میآید
فدایت میشوم آیی اگر سویم ز دلداری
ز من گفتار میآید ز تو رفتار میآید
نویدی آمده از هاتف غیبم که ای خاقان
تو جان و دل مهیا کن که اینک یار میآید