لهلن به سخن چو شد گهرسنج
زآن لعل بریخت گنج در گنج
در ششدر نرد حیرتم من
تا باخته دل به یار شطرنج
غیر از تو که زد ز خوبرویان
در کشور حسن نوبت پنج
رخسار تو گنج حسن و کاکل
ماریست که خفته بر سر گنج
ببریدی اگر رخ تو دیدی
یوسف کف خود به جای نارنج
ای وصل تو گنج عیش شادی
ای هجر تو اصل محنت و رنج
ریزد گهر از بنان خاقان
در وصف تو چون شود گهرسنج



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.