لعلت به سخن چو شد گوهرسنج
زآن لعل بریخت گنج در گنج
در ششدرِ نردِ حیرتم من
تا باخته دل به یار شطرنج
غیر از تو که زد ز خوبرویان
در کشورِ حسن نوبت پنج؟
رخسار تو گنج حسن و کاکل
ماریست که خفته بر سر گنج
ببریدی اگر رخ تو دیدی
یوسف کف خود به جای نارنج
ای وصل تو گنج عیش شادی
ای هجر تو اصل محنت و رنج
ریزد گوهر از بنانِ خاقان
در وصف تو چون شود گهرسنج


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی معشوق خود میپردازد و او را چون لعل و گنجی باارزش مینامد. زیبایی رخسار معشوق را با پدیدههای ارزشمندی مانند گنج و یوسف مقایسه میکند و تأمل در این زیبایی را حیرتانگیز میداند. عشق در این شعر هم به عنوان منبع شادی و هم به عنوان عامل محنت و رنج معرفی شده است. در نهایت، شاعر به ارزش والای زیبایی معشوقش اشاره میکند که در برابر آن، همه چیز دیگر به کمارزشی میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مقبل که برد چنان برد رنج
دولت که دهد چنان دهد گنج
و آن خواجه برَد کلید این گنج
کاو بر تن خویشتن نهد رنج
مفتوحۀ درس هر سخنسنج
بر دل ز یقین گشاده صد گنج
مقصود وی آنکه آن غم و رنج
گردد ز دواگران دواسنج
کاید مگرم به دست بیرنج
تاریخ وفات این سخن سنج
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.