گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بکش به تیغ و نگه کن که خون‌بهای من است

رضا رضای تو باشد خدا گوای من است

هزار مرتبه هر روزم ار کشد گویم

به دست یار بنازم که این سزای من است

برو رقیب من از تیغ او نمی‌ترسم

ز مرگ بیم ندارم که مدعای من است

سری که سود کله گوشه بر سپهر برین

شده است خاک و نگفتی که خاک پای من است

به دل که از کف صد کافرش رهانیدم

ز چشم مست تو ترسم که در قفای من است

من آن نیم که دهم دل به دست بوالهوسی

کسی که دشمن عالم شد آشنای من است

هزار شکر که خطش دمید و راحم شد

گرفت آینه زنگار و از دعای من است

خوشم به درد و مرا حاجتی به درمان نیست

که زخم خنجر مژگان او دوای من است

به پای گل چو رسی گوش کن ترانه عشق

ز عندلیب خوش الحان که هم نوای من است

پی نماز به مسجد دگر نخواهم رفت

مرید پیر مغانم که مقتدای من است

به رتبه خسرو عالم اگر چه خاقان است

چه می‌شود که بگویی که این گدای من است

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
حکیم نزاری

شراب خانه ی وحدت که انزوای من است

درو وساده ی تحقیق متّکای من است

کسی زمن نکند این سخن قبول ولی

ورای سدره اگر بشنوی سرای من است

فراز و شیب تعلق به معرفت دارد

[...]

امیرخسرو دهلوی

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

بخوان به لطف که دیباچه وفای من است

نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این

که بشنوم ز تو کاین مردان از برای من است

به جای دعای غمت می کنم که دیر زیاد

[...]

ناصر بخارایی

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است

سرشک لعل و زر چهره خون‌ بهای من است

مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم روی

چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است

مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیست

[...]

جامی

جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است

همه عنایت و لطف است چون به جای من است

وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم

من و جفای تو کان خاصه از برای من است

چو قدر دولت وصل تو را ندانستم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
کلیم

منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است

به دستم آبله جام جهان‌نمای من است

رسید همرهی بخت واژگون جایی

که هر که خاک رهم بود خار پای من است

به دستگیری افلاک احتیاجی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه