مگر رخسار یارم بینقاب است
که مه روشنتر امشب زآفتاب است
خطا گفتم که رخسار سلیمان
چو خورشیدی عیان در ماهتاب است
سرش در حلقه زلفت گرفتار
کسی کاو خسرو مالک رقاب است
به دل بردن عجب نیرنگ دارد
سرانگشتش به خون دل خضاب است
تو را جا در دل ویران شد آری
مقام گنج در کنج خراب است
چو خاقان چشمه نوش لبت دید
به پیشش چشمه حیوان سراب است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.