از خال تو حال من تباه است
وز چشم تو روز من سیاه است
زآن زلف چو شام و و روی چون صبح
کارم شب و روز اشک و آه است
آن قامت اوست یا که سرو است
آن صورت اوست یا که ماه است
صد کشور دل به غمزه گیرد
این خسرو من که بیسپاه است
ترک می و نقل و بربت و نی
در مذهب عاشقان گناه است
آخر به سرش دمی گذر کن
این دلشده را که خاک راه است
خاقان ز فراق یار زار است
فریاد و فغان او گواه است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.