سرو قد تو که نونهال است
آرایش گلشن جمال است
خون دل من بخور که چون می
در مذهب عاشقان حلال است
شبرنگ خط تو چون عیان شد
خورشید رخ تو را زوال است
از روی تو چشم بد شود دور
حسن تو به سر حد کمال است
این طرفه مهیست ای عزیزان
خورشید خجل از این جمال است
زنگی بچهای شکرفروش است
یا بر شکرین لب تو خال است
تو در بر و باز حیرتم هست
کاین وصل تو است یا خیال است
غیر از تو به کس نمیدهم دل
دل از تو گرفتنم محال است
ابروی تو دید و گفت خاقان
این ماه تمام را هلال است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف معشوقی میپردازد که زیباییاش بینظیر و فراتر از هر تصور است. او از نسبت سرو و جمال معشوق میسازد و میگوید که از عشق به او دلش در عذابی مداوم است و این عشق در میان عاشقان حلال است. معشوق به اندازهای زیباست که حتی خورشید نیز از خجالت در برابر او افول میکند. شاعر به حیرت از زیبایی او و تأثیرش بر دل و روحش اشاره میکند و در نهایت میگوید که هیچ دل دیگری را به جز دل خود نمیتواند به کسی بدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخسار تو روز عید فال است
بیروی تو زندگی وبال است
نه چهره تو اسیر چشم است
نه بوسه تو رهین مال است
طفلی تو و در دماغ گیتی
[...]
بیصیقلی آینه محال است
هردم که جز این زنی وبال است
هر کو نظرش به جاه و مال است
مستغرق قلزم ضلال است
خود را به محیط در مینداز
زیرا که خلاص از او محال است
نتوان به در آمدن ز گرداب
[...]
ما را همه شب شب وصال است
ما را همه روز روز حال است
از دولت عشق پادشاهیم
سلطانی عشق بی زوال است
گویا ز خدا خبر ندارد
[...]
عکسی ز جمال ذوالجلال است
طغرای مثال لایزال است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.