تو مگو گناهکاری بکشم به هر چه خواهی
که به کیش خوبرویان گنه است بیگناهی
سپه غمت ز هر سو به دلم هجوم کرده
چو هجوم روستایی به سرای پادشاهی
تو شهی به تو مسلم همه کشور نکویی
به تو روی داد خواهان به امید دادخواهی
گنهم ز حد برون شد تو مگر ز لطف بخشی
به درت نهادهام رو به هزار روسیاهی
به دل و جان زارم بکن آنچه میتوانی
تو و جورهای بیحد من و آه صبحگاهی
ز غم تو ای ستمگر دل من ز غصه خون شد
نکنی اگر تو باور دهد اشک من گواهی
تو مکن جفا به خاقان که رسیده از جفایت
تف آه او به ماه و نم اشک او به ماهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.