هر کسی دارد کسی الا من دلباخته
بهر سروی میزنم کوکو به سان فاخته
هر که او را و مرا بیند بگوید وای من
با نگار تندخویی این چنین چون ساخته
ای صبا آن مهوش نامهربانم را بگو
کاین بلاکش همچو شمع از دوریت بگداخته
از غم هجرش رهایی کی بود آن را که او
دل به دست دلبر نامهربان انداخته
دل کجا ماند دگر اندر کف عاشق که باز
کار دلها ساخته چون تیغ کین را آخته
هیچکس بیرون نشد از قید تا آن شهسوار
رخش ناز و غمزه را بر شهر دلها تاخته
خیز از چشم و نشین اندر دل خاقان که او
خانه دل را برای مقدمت پرداخته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.